تبلیغات
جغرافیا و سیاست - رابطه جغرافیا با سیاست

جغرافیا و سیاست

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ جغرافیا و سیاست خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

جغرافیه و سیاست

ss 

در عدالت، طبیعت و جغرافیای تفاوت (1996) بر روی عدالت اجتماعی و زیست محیطی متمرکز می شود. در آغاز دوره ای جدید در امپریالیسم آمریکا، نقد کوبنده ای را در کتاب امپریالیسم نوین (2003) ارائه می کند. هاروی در این کتاب می گوید که جنگ امکان منحرف کردن اذهان از درماندگی سرمایه داری در آمریکا را برای نومحافظه کاران در آمریکا فراهم می کند. تاریخ مختصر نئولیبرالیسم (2005) به بررسی تاریخی و انتقادی نئولیبرالیسم می پردازد و در آن اقتصاد سیاسی جهانی شده نئولیبرال را به مثابه سیستم بهره کشی از اکثریت مردم توسط اقلیتی ناچیز توصیف می کند که از طریق آنچه هاروی انباشت از طریق سلب مالکیت می نامد به فاصله طبقاتی وحشتناک منجر می شود. بقیه درادامه مطلب...

زکات علم درنشرآن است.امام علی(ع)


ارتباط جغرافیا و سیاست

درآمدی بر اندیشه دیوید هاروی

نویسنده: دیوید هاروی

منبع:‌دیپارمنت جغرافیه و علوم اجتماعی


تفاوت های جغرافیایی چه تاثیری بر توسعه اجتماعی-اقتصادی جوامع می گذارند؟ جغرافیای سیاسی جهان امروز را چگونه می توان ترسیم کرد؟ دیوید هاروی که از مطرح ترین نظریه پردازان معاصر است، در آثار خود با رویکردی چندرشته ای به پدیده ها و دگرگونی های جامعه می پردازد. مطلب زیر، درآمدی است بر اندیشه های وی که برخی از مهمترین جنبه های نظری آثار وی را مرور می کند.

دیوید هاروی یکی از مشهور ترین و بزرگ ترین جغرافی دانان معاصر در سطح جهان است که فعالانه در مباحثات سیاسی و اجتماعی هم شرکت می جوید.

وی در سال 1935 در انگلستان به دنیا آمد. نخستین کار جدی او پایان نامه دکترایش بود که به شدت متاثر از سنت عقلانی - تاریخی بود که در آن سال ها بر دانشگاه کمبریج حاکم بود.

در دهه 60 او به انجام مطالعاتی در زمینه علوم اجتماعی به منظور به کارگیری روش های کمی و بهره جویی از تئوری پوزیتیویستی پرداخت که حاصل آن را در تبیین در جغرافیا (1969) می بینیم که نقطه عطفی در زمینه متدولوژی و فلسفه جغرافیا محسوب می شود و از آن به عنوان اولین اثر علمی در زمینه جغرافیای نوین یاد می کنند.

با نقل مکان کردن به دانشگاه جان هاپکینز در بالتیمور آمریکا - که مملو از پدیده هایی نظیر نژادپرستی، نابرابری و استثمار بود - و قرار گرفتن در بستر فضای ملتهب دهه های 60 و 70 میلادی در آمریکا، دغدغه های جدید و متفاوتی پیدا می کند و از این مقطع است که به جغرافیای رادیکال و بهره جویی از اندیشه های مارکس و همچنین به فعالیت اجتماعی در آن منطقه نظیر شرکت در جنبش حداقل دستمزد می پردازد. در گفتاری مشهور پیرامون پیدایش گتو او در مورد شکل دهی به تئوری انقلابی صحبت می کند.

تئوری ای که به نظر او تنها از طریق عمل انقلابی به اثبات می رسد.

در عدالت اجتماعی و شهر (1973) هاروی به تبیین این مسئله می پردازد که جغرافیا نمی تواند در مقابل فقر و معضلات اجتماعی ای که در شهر وجود دارد بی طرف بماند و با بهره گیری از منطق دیالکتیکی به اثبات این مطلب می پردازد که سرمایه داری برای تضمین بازتولید خویش احتیاج به نابود سازی فضاهای مکانی دارد.

در سال 1989 هاروی اثری در باب پست مدرنیسم به نگارش در آورد که نشریه ایندیپندنت لندن آن را یکی از مهم ترین 50 اثر جدی علمی که از سال 1945 منتشر شده است معرفی کرد و همین مسئله ما را وادار می سازد که مکث بیشتری روی این کتاب داشته باشیم.

او در این کتاب پسامدرنیته را با جهانی شدن مرتبط می سازد و به معرفی شکل جدیدی از سرمایه داری تحت عنوان پسامدرنیته انعطاف پذیر می پردازد که به اعتقاد او از منظر مارکسیسم کلاسیک قابل تحلیل هستند. او می گوید: بگذارید تا به مولفه ها و روابط ثابت شیوه تولید سرمایه داری از منظر مارکس برگردیم تا دریابیم که آن ها تا چه حد در بطن همه ظواهر سطحی و دائم التغییر، شقاق ها و گسست ها، حی و حاضر هستند و بنابراین خصیصه اصلی اقتصاد سیاسی معاصر را شکل می دهند به عقیده او جهانی شدن پدیده جدیدی در سرمایه داری نیست، اما پسامدرنیته انعطاف پذیر حاوی گرایشی به شدت گیری تراکم و فشردگی زمانی - فضایی است که ویژگی آن محسوب می شود. زندگی اجتماعی به حدی سرعت گرفته که فضا کاهش یافته و یا کلا از بین رفته است. به طوری که ما این وضعیت را در زمینه انتقال و دریافت فوری اندیشه ها در سراسر جهان از طریق ارتباطات ماهواره ای مشاهده می کنیم.

به نظر هاروی سرمایه داری با ابداع صنعت جدید و تکنولوژی اطلاعات به طور موفقیت آمیز مرحله فوردیسم را کنار نهاده است. این صنعت جدید و تکنولوژی اطلاعات سرمایه داران را قادر به تولید خرد خرد و آنی ساخته که هدف آن ایجاد بازارهای اختصاصی از دو طریق است: نخست تامین کنترل بیشتر بر کارگران با تقسیم بازار کار به دو ناحیه مرکز و پیرامون و دوم مقررات زدایی از بازار مالی جهانی و خارج کردن کنترل سرمایه از دست دولت - ملت ها و تبدیل دولت به کارفرمایی جهت کنترل کارگران و ایجاد محدودیت برای اتحادیه های تجاری که همه این ها به نفع سرمایه مالی و به ضرر دولت و نیروی کار سازمان یافته است.

بدین ترتیب ما در حال گذار به سمت یک پسامدرنیته انعطاف پذیر با این ویژگی ها هستیم که شکل جدید و خشن تری از سرمایه داری است. این پسامدرنیته انعطاف ناپذیر یک فرهنگ پسامدرن خلق می نماید. هاروی با همراهی با استدلال محکم فردریک جیمسون در رابطه با این که پسامدرنیسم منطق فرهنگی سرمایه داری متاخر است، می گوید که تولید فرهنگی جذب تولید کالا شده و این امر به حساسیت زیبایی شناختی جدیدی منجر شده که ویژگی آن وجود ناپایداری و اندیشه های سطحی به جای معانی عمیق، مونتاژ، اختلاف شیوه ها به جای اصالت و ناهمگونی و هرج و مرج به جای ابر روایت های عقل و پیشرفت است. این پسامدرنیسم چیزی بیش از پوچی و ناپایداری نیست و به توسعه ابزار های نظری جدید متناسب با موضوع احتیاج ندارد، چراکه می توان آن را کاملا از منظر اقتصاد سیاسی مارکسی درک کرد.

هاروی معتقد است که راه چاره در برابر بی عدالتی هایی که به وسیله سرمایه داری جهانی ایجاد شده اند عبارت است از برداشت جدیدی از پروژه روشنگری به همراه یک پروژه سیاسی مبتنی بر برداشت ماتریالیسم تاریخی از مبارزه طبقاتی است. او هیچ امکانی برای مقولاتی نظیر یک سیاست رادیکال پسامدرن متصور نیست و سیاست واقعی را اساسا سیاست طبقاتی می داند. او در برخی جاها جنبش های اجتماعی جدید (زنان، سیاهان، طرفداران محیط زیست و...) را به خاطر بیان حقوق این گروه ها تحسین می کند، اما اعتقاد دارد که در عین حال این جنبش ها به مقاومت مقید به مکان گرایش دارند که باعث نوعی انشقاق و پاره پارگی در مبارزات می شود. او اهمیت یکسان تفاوت ها و لزوم جذب آن ها در یک ماتریالیسم تاریخی جامعتر را تایید می نماید و اعتقاد دارد که همه این گروه ها قربانیان استثمار چند بعدی و دم افزون سرمایه داری هستند و تنها سیاست طبقاتی است که می تواند رهایی بخش باشد.

در عدالت، طبیعت و جغرافیای تفاوت (1996) بر روی عدالت اجتماعی و زیست محیطی متمرکز می شود. در آغاز دوره ای جدید در امپریالیسم آمریکا، نقد کوبنده ای را در کتاب امپریالیسم نوین (2003) ارائه می کند. هاروی در این کتاب می گوید که جنگ امکان منحرف کردن اذهان از درماندگی سرمایه داری در آمریکا را برای نومحافظه کاران در آمریکا فراهم می کند. تاریخ مختصر نئولیبرالیسم (2005) به بررسی تاریخی و انتقادی نئولیبرالیسم می پردازد و در آن اقتصاد سیاسی جهانی شده نئولیبرال را به مثابه سیستم بهره کشی از اکثریت مردم توسط اقلیتی ناچیز توصیف می کند که از طریق آنچه هاروی انباشت از طریق سلب مالکیت می نامد به فاصله طبقاتی وحشتناک منجر می شود.

یکی از مقالات مهم هاروی با نام جهانی شدن در بوته آزمایش به فارسی برگردانده شده است و بخش هایی از آن در یکی از شماره های ماهنامه جامعه سالم منتشر شد. همان طور که از نام این مقاله پیداست، هاروی در این نوشته به ارائه تحلیل خود از پدیده جهانی شدن - که البته خود او با این نام گذاری موافق نیست - می پردازد و با بررسی آن می توان به جنبه های خود ویژه و متد تحلیلی خاص هاروی پی برد.

هاروی این مقاله را با یادآوری این مطلب که در طول بیست سال گذشته جهانی شدن به کلید رمز تفکرات ما درباره شیوه کارکرد دنیا تبدیل شده است آغاز می کند و با طرح دو رشته سؤال تغییرات سیاسی ای را که به نظر او در گفتمان غربی ها و از جمله گفتمان جنبش سوسیالیستی ایجاد شده و به نظر او واجد اهمیت است، بررسی می کند. او از خلال این دو رشته سؤال از یک طرف به بررسی دلایل نفوذ واژه جهانی شدن و حذف برخی اصطلاحات بدیل دیگر نظیر امپریالیسم ، استعمار و... به نفع این واژه حتی در نزد چپگرایان و معانی سیاسی این جایگزینی می پردازد و از سوی دیگر کاربرد سیاسی این مفهوم و تاثیرات پذیرش آن بر جنبش کارگری را تحلیل می کند و در پی یافتن پاسخی برای این سؤال است که آیا کارکرد اعتبار یافتن روزافزون این واژه در جهت نفی هر عمل سیاسی محلی، ملی و یا منطقه ای است ؟ هاروی معتقد است که جهانی شدن سرمایه داری از 1492 به بعد و حتی قبل از آن آغاز شده و از آن زمان جنبه مهمی در دینامیسم سرمایه داری بوده است. او بر بعد عمیقا جغرافیایی و فضا - مکانی انباشت سرمایه تاکید ویژه ای دارد و بر این نظر است که بدون وجود امکانات برای گسترش جغرافیایی و تجدید سازمان فضا - مکانی و نیز توسعه نابرابر جغرافیایی، سرمایه داری به مثابه سیستم اقتصادی - سیاسی از مدت ها پیش از کار افتاده بود. به نظر او واکنش دائمی سرمایه داری به سمت فضا - مکان های جدید آن را به جست وجوی آنچه تعویض یا جابه جایی مکانی تضادها می نامد کشانده و به گونه ای تاریخی باعث ایجاد یک جغرافیای جهانی انباشت سرمایه دارانه شده است.

او تحلیل خود را به نوشته مارکس و انگلس در مانیفست ارجاع می دهد و اعتقاد دارد: تصور توصیفی قانع کننده تر از این در باب جهانی شدن مشکل به نظر می رسد.

هاروی به نظریه های گوناگون دیگری که پس از مارکس در این زمینه ارائه شده است اشاره ای می کند و پس از آن به تدریج به سوی بسط دیدگاه اثباتی ویژه خود گام بر می دارد.

او بر تفاوت های منطقه ای و فرآیندهای شهری به مثابه اجزای توسعه نابرابر جغرافیایی در فضا - مکان - هم در زمینه نیروهای مولد و هم در روابط اجتماعی - تاکید می کند و با امتداد محورهای تحلیل خویش به عرصه استراتژی و راهبرد نتیجه می گیرد که مبارزه طبقاتی اساسا در رابطه بایک منطقه معین معنا می دهد و آنچه جهانشمولی سوسیالیستی نامیده می شود، امری است که باید از طریق تعامل بین مطالبات مختلف و دغدغه های مربوط به این منطقه خاص، ساخته شود. او از خلال این تحلیل دغدغه اساسی خود که همانا مرتبط ساختن مبارزات ویژه با مبارزه ای عام است را آشکار می کند. نتیجه گیری او از تحلیل فوق که به نوعی وجه تمایز او با سایر نظریه پردازان چپ گرا محسوب می شود، این است که از این به بعد تئوری جدید سوسیالیسم را حول مسئله جا و محل بیان کرد چراکه جا و محل عامل تعیین کنند ه ای در فرآیند به هم پیوستگی و ارتباط است و این مسئله اتفاقا در مورد طبقه کارگر از اهمیت بیشتری برخوردار است. او تلاش می کند به نوعی بازخوانی جدید از اصل انترناسیونالیزم دست زند و این مهم را از طریق وداع گفتن با درک رایج از این مسئله و تدقیق و در عین حال به چالش کشیدن آن از طریق پر بها دادن به جا و محل که به نظر او جایی در تحلیل های مارکسیستی نداشته پیگیری می کند، چراکه به نظر او جنبش سوسیالیستی هیچ گاه نتوانست درک سیاسی یا نظری قانع کننده ای از دینامیسم جغرافیایی انباشت سرمایه و ژئوپلیتیک مبارزه طبقاتی ارائه کند. او این نقد را تا شالوده های فلسفی مارکسیسم ادامه می دهد و می گوید که حتی اصطلاح ماتریالیسم تاریخی به نوعی باعث نادیده انگاشتن و محو شدن بعد جغرافیایی گشته و باید به ایده نوعی ماتریالیسم تاریخی جغرافیایی روی آورد.

هاروی با اشاره به اثر برجسته ادوارد تامسون یعنی شکل گیری طبقه کارگر در انگلیس می گوید که تردیدی نیست در این که ساخت، آگاهی و سیاست طبقاتی می توانست بسته به این که در الدهام، نورتامپتون و یا سوت شیلد باشد به نحو دیگری شکل گرفته و تدوین شود، یعنی حتی در داخل دولت - ملت هم تفاوت های جغرافیایی بیش از آن که فکر می کردیم در امر سازماندهی سیاست و آگاهی طبقاتی نقش دارند. در نتیجه تز نظر هاروی باید از تحلیل هایی که انکشاف سرمایه داری را به مثابه فرآیندی صرفا زمانی درک می کنند و نیز از تحلیل هایی که عاری از هرگونه تعین در رابطه با مکان یا جغرافیاست، دست برداشت.

او سپس به بررسی تنش های عمیقی که در پیکره سرمایه داری ریشه دوانده می پردازد و از این طریق به درک فرآیند جهانی شدن به مثابه ایجاد توسعه ای نابرابر در زمان و مکان اقدام می کند.

او به سه جهش بزرگ در فرآیند جهانی شدن نظیر حذف مقررات مالی در دهه 1970 در آمریکا، انقلاب اطلاعات و تقلیل هزینه و زمان حمل و نقل کالاها اشاره و آن را با یک سری خطوط دیگر همراه می کند (توضیح این تغییرات در بررسی کتاب وضعیت پسامدرنیته در بالا به طور مختصر ارائه شد) تا در پایان این گونه نتیجه بگیرد که اگرچه در شیوه تولید و مناسبات مرتبط با آن هیچ انقلاب اساسی ای روی نداده است، اما سرمایه داری دچار یک سری جهش ها و تغییرات کیفی شده است که ضرورت تجدید فرمول بندی و سیاست را لازم می سازد. او در این راستا بلافاصله پیشنهاد می کند تا درگفتمان سوسیالیستی اصطلاح جهانی شدن با توسه نابرابر زمانی - مکانی تعویض شود و از جنبش سوسیالیستی می خواهد که ابعاد خوفناک این توسعه نابرابر مکانی - زمانی که کار سازماندهی را بسیار مشکل می سازد درک کند و در این رابطه وسایلی را در زمینه تئوری و پراتیک ابداع کند تا بتواند همچون طبقه سرمایه دار قابلیت انعطاف زیاد فضا - مکانی و توانایی ارتباط دادن مبارزات ویژه گرا از خود نشان دهد، چراکه نیروی تاریخی این جنبش در ظرفیت آن برای ایجاد سنتز بین مبارزات مختلف با اهداف ناهمگن و چندگانه با هدف ایجاد جنبشی جهان شمول علیه سرمایه داری که هدف آن جهانی است نهفته است.




[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ محمد حسن شاهی ]

[ نظرات() ]